تبليغاتX
سبوی عشق
اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!

ماه من غصه چرا ؟

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب وروز

مثل آن روز نخست گرم آبی وپر از مهر به ما می خندد

یا زمینی راکه دلش از سرای شب های خزان نه شکست نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟

تو مرا داری ومن هر شب وروز آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من دل به غم دادن از یاس سخن ها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند

ماه من غم واندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات از لبه پنجره عشق زمین خورد وشکست

با نگاهت به خدا چتر شادی واکن

وبگو بادل خود که خدا هست خدا هست هنوز

او همانیست که در تارترین لحظه شب را نورانی امید نشانم می داد

او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد همه ی زندگی ام غرق شادی باشد

ماه من

غصه اگر هست بگو تاباشد

معنی خوشبختی بودن اندوه است

این همه غصه وغم این همه شادی وشور

چه بخواهی وچه نه میوه یک باغند

همه را باهم وبا عشق بچین ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا

ودر آن باز کسی می خواند که

خدا هست

خداهست

خدا هست هنوز



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 22 بهمن1389ساعت 15:55 توسط ..::ز.ع.ح::..

خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست-  گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست_  گاهی غم اونقدر زیاده که گریه هم کم میاره_  یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 13:41 توسط ..::ز.ع.ح::..

ای خدای بزرگ

 کمکم کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم،

                                                                                        کمی با کفش های او راه بروم



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 13:40 توسط ..::ز.ع.ح::..

پیامی از سوی خدا می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه! چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! پروردگارت ... با عشق !


لينك ثابت نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت 10:6 توسط ..::ز.ع.ح::..

 

در مناجات محبّین منسوب به امام سجاد(ع) آمده است:

 

 "خدای من! کیست که شیرینی محبّت تو را چشید و یار دیگری را برگزید؟

و کیست که به قرب و نزدیکی تو انس گرفت و جدایی تو را طلبید؟ ''

 

و در روایتی منسوب به امام صادق(ع) آمده است:

 

  "نور محبت خدا بر درون هر بنده ای بتابد، او را از هر مشغله ی دیگری تهی گرداند،

هر یادی جز خدا تاریکی است.

دلداده ی خدا مخلص ترین بنده ی خداست ،

راستگوترین مردمان و وفادارترین آن ها به عهد و پیمان است."




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 21 دی1388ساعت 13:19 توسط ..::ز.ع.ح::..

نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در

 تقویم بین المللی به عنوان یکروز جهانی

 

تا الان فقط  ۲۰۰هزار نفر ثبت شده، سریع اقدام

کنید و به دیگران هم یا آوری کنید.

   

برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید ....

 

برای امضا اینجا را کلیک کنید



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 16:52 توسط ..::ز.ع.ح::..

 

پيش از اينها فكر ميكردم خدا

 

خانه اي دارد ميان ابرها

 

مثل قصر پادشاه قصه ها

 

خشتي از الماس وخشتي از طلا

 

پايه هاي برجش از عاج وبلور 

 

بر سر تختي نشسته با غرور 

 

ماه برق كوچكي از تاج او 

 

هر ستاره پولكي از تاج او

 

اطلس پيراهن او آسمان

 

نقش روي دامن او كهكشان

 

رعد و برق شب صداي خنده اش 

 

سيل و طوفان نعره توفنده اش

 

دكمه پيراهن او آفتاب 

 

برق تيغ و خنجر او ماهتاب

 

هيچكس از جاي او آگاه نيست

 

هيچكس را در حضورش راه نيست

 

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

 

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

 

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

 

خانه اش در آسمان دور از زمين

 

بود اما در ميان ما نبود

 

مهربان و ساده وزيبا نبود

 

در دل او دوستي جايي نداشت

 

مهرباني هيچ معنايي نداشت

 

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

 

از زمين، از آسمان،از ابرها

 

زود مي گفتند اين كار خداست

 

پرس و جو از كار او كاري خطاست

 

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

 

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

 

تا ببندي چشم ، كورت مي كند

 

تا شدي نزديك ،دورت مي كند

 

كج گشودي دست، سنگت مي كند

 

كج نهادي پاي، لنگت مي كند

 

تا خطا كردي عذابت مي كند

 

در ميان آتش آبت مي كند

 

با همين قصه دلم مشغول بود

 

خوابهايم پر ز ديو و غول بود

 

نيت من در نماز و در دعا

 

ترس بود و وحشت از خشم خدا 

 

هر چه مي كردم همه از ترس بود 

 

مثل از بر كردن يك درس بود 

 

مثل تمرين حساب و هندسه

 

مثل تنبيه مدير مدرسه

 

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

 

مثل تكليف رياضي سخت بود

*****

 

تا كه يكشب دست در دست پدر

 

راه افتادم به قصد يك سفر

 

در ميان راه در يك روستا

 

خانه اي ديديم خوب و آشنا

 

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

 

گفت اينجا خانه خوب خداست!

 

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

 

گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

 

با وضويي دست ورويي تازه كرد

 

با دل خود گفتگويي تازه كرد

 

گفتمش پس آن خداي خشمگين 

 

خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

 

گفت آري خانه او بي رياست

 

فرش هايش از گليم و بورياست

 

مهربان وساده وبي كينه است

 

مثل نوري در دل آيينه است

 

مي توان با اين خدا پرواز كرد

 

سفره دل را برايش باز كرد 

 

مي شود درباره گل حرف زد 

 

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد 

 

چكه چكه مثل باران حرف زد

 

با دو قطره از هزاران حرف زد

 

مي توان با او صميمي حرف زد 

 

مثل ياران قديمي حرف زد

 

ميتوان مثل علف ها حرف زد

 

با زبان بي الفبا حرف زد

 

ميتوان درباره هر چيز گفت

 

مي شود شعري خيال انگيز گفت....

 

تازه فهميدم خدايم اين خداست

 

اين خداي مهربان و آشناست 

 

دوستي از من به من نزديك تر

 

از رگ گردن به من نزديك تر….

*****



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 16:19 توسط ..::ز.ع.ح::..

سلاااااااااااااااااام منو ببخشید که این قدر دیر اومددم با شروع شدن مدرسه ها دیگه اصلا نتونستم آپ کنم. 

 امروز از یک طرف خوشحالم چون روز عید واز یک طرف دلم هوای مکه رو داره خیییییلی دلم می خواست این عید بزرگ رو آنجا به سر می بردم. وتوی این عید بزرگ از خا می خواهم تا یه بار دیگه قسمتم کنه تا به این سرزمین زیبا سفر کنم .

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل‌‌، گمان مكن به شب جشن مي‌روي

شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه‌ايست كه قرباني‌ات كنند





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 19:15 توسط ..::ز.ع.ح::..



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 22:53 توسط ..::ز.ع.ح::..

 

 

    تولد مولود نیمه بهترین ماه خداوند رو تبریک می گم

 

امروز بهترین روز از زندگی منه خیلی دوست دارم که شادیم رو با شما تقسیم کنم . نمی دونم اگه خودم می خواستم روز تولدم رو انتخاب کنم چه روزی رو بهتر از این روز بزرگ انتخاب می کردم توی بهترین ماه خدا اونم توی تولد یکی از معصومین وبهترین بندگان خدا خلاصه این که خییییییلی خوشحالم.

  

 

تولدم مبارک

 

میلاد دومین امام شیعیان و اسوه ی زهد واخلاق ومهربانی را از ته قلبم وبا تمام

 

وجودم تبریک می گویم.

 

 

خیلی دوست داشتم این پستم زیباترین پس باشه ولی یه مشکل کوچیک پیش اومد وقت نکردم ببخشید اگه نتونستم به قولی که دادم عمل کنم.

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 13:24 توسط ..::ز.ع.ح::..